دروغ نبود

دسته بندی : متن های 7تایی ها


در چند سالگی کودکی همون وقتها که موهامون به بهترین شکل ممکن با باد گره می خورد و لباس ها و اون لکه کوچیک از بازی و بستنی رو در خودش جا می داد همیشه سربه هوای آسمونیم ، چرا که منتظرآمدن یک آدم فضایی از لای شاخه هستیم ، یکی که بیاد با ما دوست صمیمی بشه و هیچ وقت و هرگز با بچه های دیگه دوست نشه و به ما بگه عروسکهای بقیه کی خراب میشن یا توپشون کی گم میشه یا نمره چه کسی پایین تر میشه و از همه مهم تر هرشب دوسه تا آرزو را به انتخاب خودش برآورده کنه، بره زیر کتابا قایم بشه ، مادر ببینتش ، تو مدرسه کنار دستمون تقلب برسونه . چه آرزوی شیرینی ، اون وقتها این موجود باید مطابق رویاهامون می شد، کوچیک ،ژشت و عجیب ؛ اما مهربون، با رنگ موهای هیجان انگیز . چه خیال خوش کودکانه ای . حالا آرزومون رو کدوم صندلی میشینه.

شقایق فراهانی


دروغ نبود دوستم داشتی ، نگاه هرچه قدر هم غلط املایی داشته باشد صفر نیست .

دروغ نبود دوستم داشتی ، عشق بی جا بکند به غرور بی دلیل هراج بزند .

دروغ نبود دوستم داشتی ، دلواپسیت واپس زدن دل نیست .

دروغ نبود . این جانب علامه دهرم دردوستداشتن .

دروغ نبود ، حالا هم دروغ نیست که می روی .

نیما رئیسی


باران تنها نیست . تنها هم نمی گذارد باشی . سقف چتر ، جان می دهد برای باهم بودن، برای معاشرت ، برای حرفهایی از جنس لطافت قطرات باران، برای قدم زدن های بی ملاحظه ، برای عکس ، برای دلخوشی ، برای ثبت خاطراتی از جنس همیشه . باران تنها نیست تنها نمی گذارد باشی . به یک حس شیفتگی بسیار در قطرات باران . مسری است . یک حس هماهمنگی . همپوشانی و همین است که هرکجا هم که باشی چه از باران بگریزی چه اتصال پیدا کنی به راه رفتن در زیر باران ، هرگز تنها نخواهی ماند . کافی است یاد آن لحظه بیفتی که همه از یورش باران به اولین سقف پناه می برند . باران تنها نیست نتها هم نمی گذارد بمانی.

زهره سادات هاشمی
برچسب‌ها: شب نشینی با رادیو 7, متن های هفتایی, نیما رئیسی